
نامه شیخ اصلاحات در تاریخ سوم اسفند ماه 1384 به مراجع عظام تقلید قم در دفاع از حقوق مخالفین و دگراندیشان در هفت سال پیش در پی حمله به حسینیه دراویش:
تساهل و تسامح اسلامی ایجاب می کند عقاید دیگران ولو باطل و ناهنجار را بشنویم و آنگاه درباره آنها قضاوت کنیم. دعوت قرآن مجید به شنیدن سخن دیگران، مقدمه واجب برای جدل احسن با ایشان است. ما در مکتب امام صادق(ع) آموخته ایم که حتی با دهریون در مسجد مباحثه کنیم و در صدر انقلاب اسلامی بر این باور بودیم که در جدلی احسن می توانیم به ملحدین پاسخ دهیم. اما متاسفانه هم اکنون نه درباره دهریون و ملحدین که درباره فرقه ای از فرق اسلامی و شیعی (که قطعاً عقاید آنان با اسلام فقاهتی فاصله دارد) به بدترین شکل جدل بلکه جدال روی آورده ایم. قطع نظر از مرام این افراد و بدون داوری درباره عقاید آنان و با خط کشی نسبت به باورهای ایشان و پاره ای اقداماتشان معتقدم درپناه تفکر اسلامی می توان راه های مناسبی برای نقد مکاتبی مانند تصوف یافت بدون آنکه حقوق انسانی ایشان نقض شود.
از سوی دیگر اسلام فقاهتی به عنوان اندیشه بنیادین جمهوری اسلامی هم اکنون حکومتی ساخته که براساس اجتهاد مستمر و پویای علما و فقها دارای نظام تفکیک قوا و ساختار حقوقی و دادرسی است. مراجع معظم تقلید پیش از تشکیل حکومت اسلامی همواره پناهگاه مردم بوده اند، بدون آنکه از نام و آئین کسی بپرسند. اینک افزون بر ایشان، حکومت متولی حقوق همه شهروندان جمهوری اسلامی است. تعرض به این ساختار نفی ولایت قهری و انحصاری حکومت و فقیه جامع الشرایط حاکم بر آن و نیز سلب حیثیت و حرمت نهاد مرجعیت است. چرا که از حکومت دینی چهره ای بدون نظم و قاعده و از اندیشه اسلامی معنایی منقبض و بسته ارائه می کند. برخورد خیابانی از سوی افراد غیرمسئول و بدون حکم قضایی امروز هم شرعاً، هم عرفاً مطرود است و شایسته است هم حکومت، هم مرجعیت از حیطه و قلمرو خویش پاسداری کنند. به خصوص آنکه برخی مرتکبین خود را غیرمسئولانه به یکی از این دو نهاد منتسب می کنند.
در شرایطی که دشمنان اسلام با توهین به پیامبر عظیم الشأن اسلام هم غیرت دینی ما را به هماوردی می طلبند و هم مفهوم آزادی بیان را ملکوک می کنند و آن گاه صلا در می دهند که مسلمانان اهل آزادی نیستند ارائه چهره ای خشن از اسلام خواهی عین ستیز با اسلام حقیقی است. اسلام حقیقی آن اندازه اقتدار و آزاداندیشی در انبان خویش دارد که مناقشات فرقه ای را هضم و جذب کند و همزمان با دفاع از دو گوهر دینداری و آزادیخواهی از مفهوم فرومرده ای در جهان غرب به نام آزادی دینی دفاع و آن را احیا کنید تا نه کسی جرات توهین به انبیا و ائمه را بیابد و نه کسی به بهانه توهین به مقدسات به اعمال خلاف شرع و عقل دست زند و چهره مقدس اسلام را بازیچه مغرضانی قرار دهد که حقیقت اسلام را نشناخته اند.
با توجه به این موارد اینجانب به عنوان فرزند حوزه مقدسه قم و نهضت اسلامی و جمهوری اسلامی گمان می کنم نقش مراجع معظم تقلید در طرد روش های ناپسند و دشمنی های پنهان با حقیقت ایمان و آزادی دینی، خدمت بزرگی به اسلام عزیز در شرایط هجوم بیگانگان است. هیچ کسی به جز مراجع تقلید نمی تواند از تمامیت اسلام که ایمان و اختیار در آن مستور است دفاع کند. رد شایعات دوستان ناآگاهی که می خواهند نهاد مرجعیت را خرج بی تدبیری و نابردباری خود کنند، طرد افرادی که در لباس دوست با دفاع بد تصویری دشمن شادکن از اسلام نشان می دهند، دفاع از حقوق همه انسان ها حتی کسانی که عقاید ایشان را نمی پسندیم و حفظ حریم حکومت اسلامی که نماینده همه شهروندان و مومنان است اکنون منظومه ای از رفتارهایی را تشکیل می دهد که عمل به آن تنها برازنده نهاد مرجعیت است و راه را برای دیگر مومنان در دفاع از حقوق انسان ها باز می کند و حکومت را به انجام وظایف خود در دفاع از همه شهروندان موظف می سازد. در عین حال این مجموعه رفتارها به نهاد مرجعیت چنان حرمت و قداستی خواهد بخشید که هرگونه تعرض به آن در آینده از سوی همه حتی منکران و مخالفان محکوم خواهد شد تعرضاتی که ممکن است از سوی همین دوستان ناآگاه یا دشمنان دانا صورت گیرد و استقلال و احترام نهاد مرجعیت را تهدید کند. بنا به همین مهم است که گمان می کنم بهترین پژواک این نامه نزد مراجع معظم تقلید در قم است. آزادی خواهی در معنای واقعی خود بهترین راه دینداری است به خصوص اگر آن آزادیخواهان مراجع معظم تقلید باشند.