سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
قائم مقام

   1   2      >

8/2/91
6:7 عصر

خسن و خسین دکتر روازاده!

بدست در دسته

 


داشتم یک مقاله ای می خواندم در سایت ( الف) به قلم دکتر افشین احمدپور(پزشک و محقق در حوزه ی طب سنتی)  در  باب نقد سخنان دکتر روازاده که این روزها با سخنانی بحث برنگیز  به دفاع از طب سنتی می پردازد، که این قسمت از این نوشته برایم جالب آمد:




جناب آقای «روازاده» مطابق معمول برای اقناع مخاطب مذهبی ،  در یکی از برنامه های رادیو قرآن درباره ی نمک چنین گفته است :
"... هنوز من در دنیا با اطلاعاتی که به دست آوردم ندیدم هیچ یک از متخصصین علوم این رشته... تغذیه... در مورد نمک این رو اشاره کنند که نمک کارش اصلاح کردن غذا باشه! ما یک حدیثی داریم که اون بار من اشاره کردم مجدد عرض می کنم خدمتتون که رسول خدا می فرماید که :«مثل الاصحابی کالملح لا یصلح الطعام الّا به!» نمی فرمایند که نمک بخورید چون نمک خوب است یا تمام این مطالبی که راجع به نمک کم و بیش از نظر علمی هم ما امروزه می شنویم این حدیث که مشترک بین اهل تشیّع و تسنّن هست نمی گه که حتما ً به این شکل مصرف بشود که ما شنیده ایم! تأکید بر این دارد که... رسول خدا می فرماید که نمک مثل خود من هستم که اصلاح می کنم اصحاب خودم رو!! نمک هم همچنین کاری می کنه برای غذا..."


شما را نمی دانم اما بنده ، بی اختیار به یاد آن ضرب المثل معروف افتادم که شنیدن آن شاید برای شما نیز خالی از لطف نباشد:


 


" یکی گفت : خسن و خسین هر سه دختران مغاویه بودند که در مدینه آنان را گرگ درید . گفتند : خسن و خسین نبود ، حسن و حسین بود . هر سه نبود ، هر دو بود . دختر نبود ، پسر بود . مغاویه نبود ، معاویه بود. معاویه هم نبود ، علی (ع) بود . در مدینه گرگ آنها را نخورد بلکه امام حسن را زنش زهر داد ، امام حسین را هم شمر ملعون تو صحرای کربلا شهید کرد . آن کس را هم که گرگ خورد ، حضرت یوسف بود، آن هم در مدینه نبود ، در راه کنعان به مصر بود ، آن هم نخورد ، بلکه برادرهاش گفتند خورد که از اصل دروغ بود" .


حالا داستان ، داستان سخنان جناب آقای «روازاده» است که اولا ً حدیثی را به رسول خدا نسبت می دهد که از بیخ و بن جعلی است! ثانیا ً ادعا می کند که این حدیث مشترک بین شیعه و سنی است حال آنکه این حدیث جعلی فقط در کتب اهل سنّت درج شده و هیچ یک از محدّثین شیعه چنین حدیثی را نقل نکرده است! ثالثا ً متن اصلی حدیث جعلی نیز اینگونه نیست و ایشان حدیث جعلی را نیز جعلی تر می کنند! و رابعا ً برای همین متن غلط و نصفه نیمه هم ترجمه ای ابداع می نماید که بنای رفیع ادبیات عرب و عجم را به لرزه می افکندمحض اطّلاع دوستان باید گفت که این حدیث در کتب مختلف اهل سنت مانند « تفسیرلباب التأویل فی معانی التنزیل» معروف به تفسیر«خازن» نوشته ی «أبو الحسن علی بن محمد بن إبراهیم بن عمر الشیحی»آمده و متن اصلی آن به صورت زیر است:
"مثل اصحابی فی اُمتی کالملح فی الطعام لا یصلح الطعام الّا بالملح"
حالا شما این متن را با متن حدیثی که جناب حکیم ما نقل کرده اند مقایسه کنید تا بدانید که ایشان علاوه بر علوم رجال و درایه تا چه حد بر صرف و نحو عربی مسلط اند!
این حدیث جعلی در حقیقت از صنعت «تشبیه تمثیلی» سود جسته است که در علم بیان به نوعی از تشبیه اطلاق می گردد که وجه شبه آن از امور متعددی منتزع شده باشد. این شیوه ی بیانی در حدیث معروف و مستند"انت منی بمنزلة هارون من موسی..." و آیات و روایات دیگر نیز به کار رفته و به عنوان الگویی برای جعل احادیثی مانند حدیث نمک! سرلوحه ی جاعلان حدیث قرار گرفته است.گذشته از جعلی بودن حدیث طرز بیان متن حدیث توسط حکیم ما خیلی بامزه است و از آن بامزه تر ترجمه ی است که از حدیث فرموده اند.


جالب اینجاست که خود اهل سنّت این حدیث را جزء احادیث ضعیف طبقه بندی می کنند اما جناب حکیم ما که از گوجه فرنگی گرفته تا نمک یددار همه چیز را به چوب استعماری بودن می نوازد به خاطر اثبات سخنان غیر علمی خود در باب نمک به چنین حدیث ناروایی دست می یازد که هدف از جعل آن تنها تطهیر گناهان نابخشودنی عده ای از صحابی است که اسلام را از مسیر اصلی خویش منحرف کردند.


 


لینک کامل این مقاله را در قسمت لینک‌های روزانه وبلاگ با  تیتر (تشابه حروف ابجد نمک و مولا!) بخوانید






 


3/2/91
11:2 عصر

حاشیه طنزی بر لبخند ِ محمود و اکبر

بدست در دسته


محمود احمدی نژاد بعد از سال ها به مجمع تشخیص مصلحت سر زد. به همین مناسبت تست زیر را برگزار می کنیم. لطفا پاسخ های خود را به میدان پاستور بفرستید.



1|  با توجه به اینکه الهام، غلامحسین شون، گفته بود «مجمع تشخیص جای بیکاران است» و دیروز - بعد از سه سال - آقای احمدی نژاد پا شده رفته مجمع، کدام گزینه زیر صحیح است؟


الف- آقای احمدی نژاد دیروز بیکار بوده.!
ب- آقای احمدی نژاد رفته مجمع بگوید الهام بیکار بوده یک حرفی زده، حالامن مجبور شدم بیایم مجمع که بگویم کاری به کارش نداشته باشید و خیلی کارتان درست است.
پ-
آقای احمدی نژاد می خواهد شوخی کند می رود مجلس، قضیه جدی باشد می رود مجمع.
ت- آقای احمدی نژاد رفته مجمع تا از وضعیت بیکاری در کشور از نزدیک بازدید کند.



2| با توجه به اینکه الهام، غلامحسین شون، گفته بود: «بیکاری برای سیستم مزاحمت ایجاد می کند»،
به نظر شمادلیل رفتن آقای احمدی نژاد به مجمع چه بوده؟


الف- رفته ببیند کی ها مزاحمت ایجاد کرده اند.
ب- رفته ببیند کی مزاحم الهام شده.
پ- رفته مجمع گفته: «مزاحم بیکاری تون نمی شم. فقط اومدم یه سر بزنم برم.»
ت-
رفته ببیند وقتی بعد از ریاست جمهوری بیکار می شود، اگر قرار باشد برود مجمع، صندلی هاش چطوری است.



3| در عکس زیر آقای هاشمی چی گفت، آقای احمدی نژاد چی گفت؟


الف- احمدی نژاد گفته: «تا الان که حاضر غایب نکرده اند؟ چند جلسه غیبت حذفه؟»
هاشمی گفته: «من برات حاضری زدم. حیفه حذف شی.»
ب- هاشمی گفته: «خودت رو ناراحت نکن. پسته بخور.»
احمدی نژاد گفته: «ناراحتی؟ هنوز سایتت فیلتره؟»
پ- احمدی نژاد گفته: «از ساعت چند میاید مجمع؟ نه؟ هشت؟ هفت؟ شش؟»
هاشمی گفته: «تعریفت مشخصا از واژه «کار» چیه؟ الان سر کاری؟»
ت- احمدی نژاد گفته: «ببینم الهام گفت اینجا بیکارید. واقعا بیکاری؟ وام خوداشتغالی بگیرم برات؟»
هاشمی گفته: «بیا پسته بخور.»


به قلم پوریا عالمی در روزنامه اعتماد


2/2/91
10:36 عصر

همیشه پای یک رقیب مشترک در میان است!

بدست در دسته



حمایت آسید محمد خاتمی از سخنان ِ محمود احمدی نژاد در باب تشکیل شورای صیانت از اجرای قانون اساسی و حال


همنشینی و همراهینهان و آشکار ِ رئیس دولت دهم با حاج شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی بهرمانی در ماجرای ریاست


دانشگاه آزاد و حال انداختن عکس لاوانگیز! این دو در جلسه ی مجمع ، خبر از حضور یک رقیب مشترک می دهد؟!


 




23/1/91
11:30 عصر

ناتمام.........

بدست در دسته

 


ای کاش فرصتش تمام شود و برود


دیگر خسته شده ایم


طاقت ِ مان تمام شده


حوصله اش را نداریم دیگر


زهرش را کامل بریزد و شرش را کم کند!


دیگر ریخت ِ نامبارکش را نبینیم و نفسی تازه چاق کنیم!


حتی اگر عروسکی دیگر از این خیمه شب بازی بیاید و به جایش تیاتر دگر بازی کند


شاید فرجی؛ حاصل شود.....


 




14/1/91
8:28 عصر

دفترچه ی تلفن غول فرهنگی!

بدست در دسته

پدر ، صبحگاهان درکنارم نشسته و مشتاق وار مشغول تورق ِ مجله ی بخارا ویژنامه ی مرحوم استاد ایرج افشار است.
دقایقی را به حیرت و تأسف گذراند،شگفتی و تعجب از پشتکار کمرشکن این انسان دانش دوست و عاشق ایران که لحظه ای را به بطالت نمی گذراند و افسوس و ناراحتی از خودمان که لحظات بسیاری را به بیهودگی می گذرانیم


- دکتربدرالزمان قریب ( عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی) :
فقط در یک جمله که اندک است درباره او می گویم که قلبش با ایران می زد او وقف ایران بود و زندگی اش فدای ایران شد.


- دکترمحمدرضا شفیعی کدکنی :
همین قدر می‌گویم که آن دفتر تلفن ـ که خود کتابی بزرگ است ـ نموداری است از توزیع نام و نشان تمام فضلای معاصر ایران بر روی نقشة جغرافیایی ایران. از روی آن کتابچه، شما می‌توانید ارباب فرهنگ و معارف ایران را در تمام شهرها و حتی در کوچک ترین روستاهای کشور بشناسید و آدرس و تلفن ایشان را به دست آورید و در مواردی حوزة کار و تخصص ایشان را نیز بدانید. آنجاست که حوزة پهناور و دوستداران و شیفتگان ایرج افشار را می‌توان از نزدیک آزمود و دید و نیز یک نمونه از «انضباط آرشیوی» او را.
http://www.khabaronline.ir/detail/160166/


افشار


- دکتر سید مصطفی محقق داماد(استاد فلسفه):
هر جا نام کتاب و کتابخانه بود نام ایرج افشار هم بود. من در اغلب کشورهای اروپایی که سفر کردم و به کتابخانه ها سر زدم اثر انگشت و خط ایرج افشار بود که نشان می داد او در این کتابخانه ها آثار خطی را دیده و دانسته که سرمایه های خطی ایرانی در کدام کتابخانه هاست.
تمام کتابخانه وین را زیر و رو کرده و هر چه آثار ایرانی بود فهرست کرده بود. این کارها کارهایی است که کشوری را زنده می کند. عیبی که امروز در نسل جوان ما وجود دارد عدم آشنایی با هویت خودشان است. ازهویت خودشان آگاه نیستند ونمی دانند چه سرمایه هایی دارند.


او در پی کشف و معرفی این سرمایه ها بود. تا آن جایی که من حدود 20 سال است با ایشان سر و کار دارم می دانم که ایشان به اغلب روستاهای ایران سرکشی کرده بود. هیچ قلعه ای در پشت کوهی نبود که با پای خودش نرفته باشد و هیچ دستخطی به دیوار نوشته نشده بود که ایشان بازنویسی نکرده باشد. هر روستایی را که از او می پرسیدیم بلافاصله آدرس، خصوصیات و نشانه های آن روستا را می گفت.



- دکتر ژاله آموزگار(استاد گروه فرهنگ و زبان های باستانی در دانشگاه تهران):
خودش نمی خواست به خیلی جاها برود. نمی خواست خیلی معرفی شود. یعنی خودش تواضع و فروتنی خاصی داشت. هیچ وقت دلش نمی خواست که کارهای نمایشی بکند. والا آدم بزرگی بود و جزو آدم هایی بود که فکر می کنم اهل علم تا زنده بود، قدرش را خوب شناختند. او همچنین کتاب شناسی بزرگ بود. اصلا ایشان پایه گذار کتاب شناسی و نسخه شناسی هستند. در دانشگاه تهران همه چیز با او شروع شد.
من فکر نمی کنم که مادر گیتی بتواند دوباره در این دوران فردی مثل ایرج افشار بیاورد.




اکبر ایرانی( مدیر مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب):
استاد افشار بیش از 300 کتاب و رساله را تألیف و یا تصحیح نمود و حدود 3000 مقاله کوتاه و بلند و گزارش سفر و سرمقاله را در زمینه ایران و ایرانشناسی، کتاب و نسخه شناسی و تاریخ و فرهنگ ایران تألیف کرد. 120 مقدمه بر کتاب دیگران نوشت و با این کار بهترین تشویق را برای تداوم و بهبود کار کرد. 19 مجموعه را نظارت و مدیریت کرد. 64 مقاله به زبانهای دیگر نوشت.آلمانی و روسی و فرانسه و انگلیسی را می دانست و تا اندازه ای متون عربی را می خواند.
شگفتا که این مرد چه قدر نسبت به حق الناس و حق التألیف (کپی رایت) حساس بود. حتی راضی نبود که ما بدون اجازه ناشر خارجی، کاری در میراث چاپ کنیم. می گفت برای شما که یک مؤسسه معتبر هستید پسندیده نیست که کتاب مثلاً چهار مقاله علامه محمد قزوینی را که اوقاف گیپ چاپ کرده، بدون اجازه از متولیان آن منتشر کنید. ندیدم کسی تا این اندازه نسبت به رعایت حق التألیف مؤلفان مراقب باشد. گلایه می کرد که چرا فلان کتاب را بی اذن ناشر و مؤلف تبدیل به سی دی می کنند و کسی از حقوق آنها دفاع نمی کند. ملجأ و مرجع اهل قلم بود در همه امور فرهنگی


 


28/12/90
11:52 عصر

روزی در خِشتک!

بدست در دسته

محمدرضا هنرمند ( کارگردان فیلمهای سینمایی دزدعروسکها ، مرد عوضی و مومیایی3 و مجمومه های تلویزیونی کاکتوس، زیرتیغ و آشپزباشی) در مجله ی همشهری داستان ویژه نوروز، به بیان خاطراتی از دوران نوجوانی خویش پرداخته است:


هر از چندگاهی، فردی با کت یا شلواری در دست، گذرش به مغازه ی خیاطیِ ما می افتاد اما پدرم با دیدن مشتری ِ لباس به دست،بلافاصله چهره درهم می کشید و جواب سلام ِ تازه وارد را با تاخیر و بی اعتنایی می داد. مشتری در فضایی سرد و سنگین ، سفارش تعمیر می داد و هنوز از مغازه دور نشده بود که پدرم نگاه خشمگینش را از رفتن او می گرفت و غرولند کنان کنایه می زد که ((باز روزی ما در خِشتَک مردم است.))
گلایه اش از خدا بود و اشاره اش به تنگ یا گشاد کردن کمر و دوختن خشتک شلوارهایی بود که بیشترین مراجعه به مغازه برای آن بود و منبع عایدی مختصر ما.


 


11/12/90
10:57 عصر

اگر

بدست در دسته

 


حقیر اگر فردا در انتخابات شرکت کنم به لیست ِ صدای ملت به سرپرستی دکتر علی مطهری ، رأی خواهم داد:



بیوگرافی نامزدها


   1   2      >